ولی بعدازظهر همه چی عوض شد
رفتم کلینیک
اعصابم خورد شد و دلم گرفت
اومدم خونه و مامان اومد با دوستش.
مامان حالش خوبه و خوشحالم که اومده پیشم.
بغض داره گلومو فشار میده و دلم میخاد تو بغلش کلی گریه کنم و به کسی نگم که چرا غصه دارم.
فقط دلم میخاد بغلش کنم و گریه کنم.
دلم میخاد یه عالمه گریه کنم.
دلم واسه محمدرضا تنگ شده،خیلی زیاد.خیلی خوبه که هست...
پرش ذهنیم دوباره زیاد شده...
برچسب:
نویسنده: رضا صادقی
برچسب:
نویسنده: رضا صادقی
برچسب:
نویسنده: رضا صادقی
اومده بودم ک یکم بنویسم ولی چیز خاصی نیست
دیروز سینما رفتیم با آوا و فیروزه
امروزم یه روز عادی بود
شب رعد و برق میزد و میترسم ازش
اهنگ گذاشتم و پنجره هارو بستم که صدایی نیاد.
بارون میاد نم نم...
یکم خونه ترسناک شده جدیدا.
بازم رعد و برق میزنه الان:(
میترسم.همین.
برچسب:
نویسنده: رضا صادقی
فقط اومدم بگم امروز حال روحیم بهتر بود و فقط سردرد های مدام تابستونی هست،که هست.
البته گاهی حس میکنم محدود شدم به یه سری چیز ها و گاهی حس میکنم خیلی آزادم.
به هر حال به این حس های گذرای این چند روز نمیشه اطمینان کرد.
برچسب:
نویسنده: رضا صادقی
نوشتن از بهترین حس ها از سخت ترین کارهاست.
فقط این روزا هم خیلی سخت بود و هم خیلی قشنگ با بودن تو.
فقط اینکه کنارت آرومم،تو بغلت پیدا میکنم همه اون چیز هایی که ندارم رو.بغلت انگار امن ترین جای جهانه.
اینا دقیقا خود خود عشقه...
یه عشق آروم،یه آرامش.یه زندگی
باش همیشه.همییشه.
برچسب:
نویسنده: رضا صادقی
برچسب:
نویسنده: رضا صادقی
برچسب:
نویسنده: رضا صادقی
یه جوری شدم
نمیدونم چجوریه ولی عادی نیست
از بودن کنار محمدرضا حالم از همیشه بهتره.
چقدر خوشحالم که دارمش...
چقدر خوشحاله که پیشش هستم.چقدر دوست داره که همه وقتم رو در اختیارش بذارم.
بارون میاد سرده امشب
دلم یه کم گرفته،خب بارونه دیگه...
چقدر خوبه که تنها نیستم.چقدر خوبه مامان بابا هستن.
دلم غصه داره ولی نمیتونم از چی.
مینویسم که یادم باشه بعد ها این حس ها.شایدم دلم براشون تنگ بشه...
برچسب:
نویسنده: رضا صادقی
برچسب:
نویسنده: رضا صادقی
حسین پناهی
برچسب:
نویسنده: رضا صادقی
من به روح خودم محبت بدهکارم
سالهاست میترسم از نبود ها، از بودن های زور زوری
سالهاست در مسیر بزرگ شدنم ولی دلم کودکی میخواد!
که سوار تاب بشم و بابا هلم بده بلند بلند،و من قلبم بمونه وسط راه و خودم برگردم...
دلم حتی دیشب رو میخواد تو بغل بابا وقتی که میگفت میدونم الکی میگی بابا! بعد موهامو ناز کنه و محکم بوسم کنه...
برچسب:
نویسنده: رضا صادقی
با امیر کالجی و امین.
تازه برگشتم خونه.
کاش با جزئیات یادم بمونه امشبو.اینکه تو بغلت خوابم گرفت یکم...
خوش میگذره بهم یه دنیا وقتی پیشمی.
برچسب:
نویسنده: رضا صادقی
برچسب:
نویسنده: رضا صادقی
برچسب:
نویسنده: رضا صادقی