حس های بد روز های سخت
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 2:52
همین امروز صبح بود که حالم خوب بود.همین جا نوشتم که یادم بمونه. ولی بعدازظهر همه چی عوض شدرفتم کلینیکاعصابم خورد شد و دلم گرفتاومدم خونه و مامان اومد با دوستش.مامان حالش خوبه و خوشحالم که اومده پیشم.بغض داره گلومو فشار میده و دلم میخاد تو بغلش کلی گریه کنم و به کسی نگم که چرا غصه دارم.فقط دلم میخاد ...
دنبال یه چیزی تو خودمم
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 2:52
پرده ی اتاقو کنار زدم و پنجره رو باز کردم و یه باد خنکی میاد...سبز شدن درختای جلوی خونه و یه آفتاب قشنگی رو برگاشون هست...یه آواز از شجریان داره پخش میشه...رو به پنجره دراز کشیدم...سردرد مزمنی که چن
تخلیه خواسته ها
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 2:52
مامان بعضی وقتا میگف منو"غصه ِ خنده گرفته" من اون موقع ها نمیفهمیدم ینی چی؛ولی الان میفهمم.میدونی چیه؟آدم گاهی دلش میخواد هیچی نگه.گاهی دلش میخواد بقیه بیان سمتت و ازت بخوان باهاشون باشی و وقتتو براشو
یه روز عادی
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 2:52
اومده بودم ک یکم بنویسم ولی چیز خاصی نیستدیروز سینما رفتیم با آوا و فیروزهامروزم یه روز عادی بودشب رعد و برق میزد و میترسم ازشاهنگ گذاشتم و پنجره هارو بستم که صدایی نیاد.بارون میاد نم نم...یکم خونه ترسناک شده جدیدا.بازم رعد و برق میزنه الان:(میترسم.همین.
امروز...
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 2:52
فقط اومدم بگم امروز حال روحیم بهتر بود و فقط سردرد های مدام تابستونی هست،که هست.البته گاهی حس میکنم محدود شدم به یه سری چیز ها و گاهی حس میکنم خیلی آزادم.به هر حال به این حس های گذرای این چند روز نمیشه اطمینان کرد.
حال خوب ها
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 2:52
نوشتن از بهترین حس ها از سخت ترین کارهاست.فقط این روزا هم خیلی سخت بود و هم خیلی قشنگ با بودن تو.فقط اینکه کنارت آرومم،تو بغلت پیدا میکنم همه اون چیز هایی که ندارم رو.بغلت انگار امن ترین جای جهانه.اینا دقیقا خود خود عشقه...یه عشق آروم،یه آرامش.یه زندگیباش همیشه.همییشه.
اینجا اکنون
-
تاریخ: 1397/12/2 ساعت: 9:52
خونه رو مرتب کردم و دوش گرفتم. موهامو خرگوشی بستم و لاک زدم.همه چی سر جای خودشه؛همه آدم هایی که قرار بود تو این دو هفته ببینم رو دیدم. خیلی جاها رفتم و خیلی فکر ها کردم. اشک ریختم و لبخند زدم و گاهی ا
اگر ۸۰ سال پیش بود...
-
تاریخ: 1397/12/2 ساعت: 9:52
مثلا اگه ۸۰ سال پیش بود؛احتمالا در یکی از روستاهای شمال خانه ای گِلی داشتیم با یک حیاط بزرگ و درخت های میوه دورش و یک نهر که به مزرعه ها آب میداد و اردک های سفیدی که شنا میکردند... من خیلی عاشق زندگی
حال وهوای خونه
-
تاریخ: 1397/11/22 ساعت: 18:30
به نام او یه جوری شدمنمیدونم چجوریه ولی عادی نیستاز بودن کنار محمدرضا حالم از همیشه بهتره.چقدر خوشحالم که دارمش...چقدر خوشحاله که پیشش هستم.چقدر دوست داره که همه وقتم رو در اختیارش بذارم.بارون میاد سرده امشبدلم یه کم گرفته،خب بارونه دیگه...چقدر خوبه که تنها نیستم.چقدر خوبه مامان بابا هستن.دلم غصه دا...
دلم تنگ شده
-
تاریخ: 1397/11/22 ساعت: 18:30
دلم برات تنگ شدهکاش میشد پیشم باشی.که سرد باشد و دستامو بگیری و قدم بزنیم.که سوز بیاید ،بغلم کنی و من سرمو بالا کنم و نگات کنم و تو بخندی و سرمو ببوسی.دلم تنگ شده که نازم بدی و قربون صدقه هم بریم...دلم برات تنگ شدهدلم برای قدم زدن کنارت تو این هوای سرد تنگ شده.دلم میخواد باهات قدم بزنم کل ولیعصرو......
:)
-
تاریخ: 1397/11/22 ساعت: 18:30
کلماتی هست که تردید و امید بار می آورند:«دیدار» حسین پناهی
اولین شب های تهران
-
تاریخ: 1397/11/22 ساعت: 18:30
حس میکنم سالها به خودم بدهکارم.سالها دوست داشتن ،سالها توجه... من به روح خودم محبت بدهکارم سالهاست میترسم از نبود ها، از بودن های زور زوری سالهاست در مسیر بزرگ شدنم ولی دلم کودکی میخواد! که سوار تاب بشم و بابا هلم بده بلند بلند،و من قلبم بمونه وسط راه و خودم برگردم... دلم حتی دیشب رو میخواد تو بغل ب...
از با تو بودنم...
-
تاریخ: 1397/11/22 ساعت: 18:30
امشب رفتیم بام! با امیر کالجی و امین.تازه برگشتم خونه.کاش با جزئیات یادم بمونه امشبو.اینکه تو بغلت خوابم گرفت یکم...خوش میگذره بهم یه دنیا وقتی پیشمی.
چند ماه گذشته و من!
-
تاریخ: 1397/11/22 ساعت: 18:30
نه اینکه تمام فکرم تو باشی و زندگی رو فراموش کنم.نه. ولی اینجا بیشتر از تو مینویسم. ساده و روان برای تو مینویسم که میدونم میخونی. اینکه زندگیم تو این ۹ ماه چقدر قشنگ تر شده. نه؛همش هم قطعا برای حضور ت
متن
-
تاریخ: 1397/11/22 ساعت: 18:30
مثلا من برایت دامنِ پلیسه دار بپوشم و موهایم را مدلِ خرگوشے درست کنم... چای ذغالی دم کنم برایت با هل و دارچین و با استکان های کمر باریک بچینمشان روی کرسی!خسته به خانه برگردی و مرا به آغوش بکشی... و من
من
-
تاریخ: 1397/11/22 ساعت: 18:30
از هر اتفاقی که بیفته ناراحت نمیشم و فقط و فقط از خودم بیشتر بدم میاد. فقط با خودم بیشتر قهر میشم.ناراحت نمیشم و غصه نمیخورم...ارغوان گوش میدم؛آییی...ارغوان؛ این چه رازیست که هر بار بهار با عزای دل ما می آیدارغوااان ارغوااانتو بر افراشته باش؛ تو بخوان نغمه ی ناخوانده ی من...تو بخوان...این دفعه هم قد...