چند ماه گذشته و من!

خرید بک لینک
نه اینکه تمام فکرم تو باشی و زندگی رو فراموش کنم.نه. ولی اینجا بیشتر از تو مینویسم. ساده و روان برای تو مینویسم که میدونم میخونی. اینکه زندگیم تو این ۹ ماه چقدر قشنگ تر شده. نه؛همش هم قطعا برای حضور تو نیست ،ولی تو باعث خیلی از قشنگی هاش شدی. تو باعث شدی من بیشتر بخندم بیشتر لذت ببرم بیشتر بخونم و ببینم. باعث شدی من زندگیمو بیشتر دوس داشته باشم،خودمو بیشتر دوس داشته باشه ،بیشتر مراقب خودم باشم.

دوست داشتن و دوست داشته شدن!

اینکه بهم میگی که دوستم داری و ازم سیر نمیشی و انگیزه ی زندگیتم... آخ... که این حرف هات چقدر حالمو خوب میکنه. مهم نیست که بقیه میخوان فک کنن که من بیشتر دوستت دارم یا توجه من بهت بیشتره یا هر چیزی که از ذهنشون میگذره... مهم اینه که من میدونم که دوستم داری و لمس میکنم اینو ازت... من دوست داشتنتو لمس میکنم با تمام وجودم. حالم خوب میشه وقتی تو نوشته هات مینویسی که عاشق تر شدی و در تلاشی که از همه چیز لذت ببری. از اینکه حالت خوب باشه،حالم خوبه. من ذوق میکنم وقتی زنگ میزنی و اسمت میاد روی گوشیم،از شنیدن صدات.... ذوق میکنم وقتی چیز هایی که ازت یادگاری دارمو نگا میکنم...مدادرنگیا،اون گوسفند قلیون به دست،بلیط های تئاتر و سینما و عکس هامون و کتاب هایی که از تو دارم. من از اینکه بدونم تو فکرتم ذوق میکنم دنیا کوچیک تر از اونیه که بخوام ذوق هامو بهت نگم. بهت نگم که چقدر دوستت دارم نگم چقدر خوشحالم از داشتنت. دنیا کوچیک تر از اونیه که بخوام بهت کمتر محبت کنم. شاید فردا نباشم که بگم. حداقل با گفتنش حال خودم بهتر میشه و احتمالا حال تو...

همین جور بی هوا دلم هوس کرد بنویسم از این چند ماه.

فردا میری زنجان و نمیدونم دوباره کی میتونم ببینمت؛ولی هیچ چیزی مهم تر از حسی که تو دلمونه نیست!

حوالی روزهایم که پی در پی میگذرند...

ما را در سایت حوالی روزهایم که پی در پی میگذرند دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 40 تاريخ: دوشنبه 22 بهمن 1397 ساعت: 18:30

صفحه بندی